تبليغاتX
شعر یک لحظه است
دوستت دارم ها
تا امروز احساس می کردم که خیلی خوشبختم ولی...

افسوس که دیگران نمی گذارند ،

که حتی اگر هم یک خیال و رویاست در همان رویاست

درهمان رویا و خیال بمانم،

امروزبا حرفی که شنیدم خانه روی سرم ویران شد.

وای...

افسوس،افسوس که دیگر تنها ماندم،

                              تنها ماندم،

                             تنها با دل بر جا ماندم

چه باید گفت، چه باید کرد دیگر نمی دانم،تمام رویاها و خواب و خیالم بر باد رفته،

دیگر با چه امیدی میتوان زندگی کرد،

نمی دانم.



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1385/02/30ساعت 12:49 PM توسط ..::شیلا::..

document.onmousedown=noRightClick